به گزارش خبرگزاری تسنیم از بابل، وقتی نخستین موجهای سرما از شمال میوزد، آسمان مازندران شلوغتر از همیشه میشود؛ پرندگانی که هزاران کیلومتر راه را از سیبری، قفقاز و شمال اروپا پشت سر گذاشتهاند، بالزنان به تالابها، آببندانها و شالیزارهای این استان پناه میآورند؛ به امید زمستانی امن، غذایی فراوان و زیستگاهی آرام. مازندران، سالهاست برای این مسافران خسته، ایستگاه حیات است؛ سرزمینی که نامش با تنوع زیستی، تالابهای زنده و پروازهای بیپایان گره خورده است.

اما این تصویر شاعرانه، سالهاست ترک برداشتهو همانقدر که صدای بال پرندگان در آسمان شنیده میشود، صدای شلیک گلوله نیز در زمین طنینانداز است؛ گلولههایی که نه فقط پرندگان، که شالوده یک زیستبوم کهن را نشانه گرفتهاند. شکار در مازندران، آن رسم قدیمی و محدود که زمانی بخشی از معیشت یا سرگرمی معدودی از بومیان بود، امروز برای برخی به یک «کسبوکار پنهان» تبدیل شده است؛ بازاری زیرزمینی که از تالاب آغاز میشود و تا شبکههای مجازی و سفرههای گرانقیمت امتداد مییابد.
افزایش قیمت گوشت و مرغ، تغییر ذائقه مصرف، تبلیغ محصولات «ارگانیک و طبیعی» و ضعف فرهنگسازی، همگی دست به دست هم دادهاند تا شکار غیرمجاز از یک تخلف فردی به یک تهدید سازمانیافته برای حیاتوحش بدل شود. پرندگان مهاجر که باید نماد امنیت زیستی باشند، حالا قربانی چرخهای شدهاند که در آن سود، بر قانون و اخلاق پیشی گرفته است. شالیزارهای غرقابشده، آببندانها و تالابها، بهجای پناهگاه، به میدان کمین بدل شدهاند؛ جایی که دامهای هوایی، تورها و سلاحها در انتظار فرود پرندگان پهن میشود.
در این میان، تضاد تلخی شکل گرفته است؛ از یکسو آمارهای نگرانکننده ضبط سلاح، دام و لاشه پرندگان، و از سوی دیگر روایتهایی که شکار را به معیشت و هویت برخی گره میزنند. برخی شکارچیان هنوز خود را عاشق طبیعت میدانند و برخی دیگر، پس از سالها شلیک، به تماشاگر خاموش زیبایی حیاتوحش بدل شدهاند. این دوگانگی، نشان میدهد مسئله شکار در مازندران فقط یک تخلف زیستمحیطی نیست، بلکه گرهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که باز شدن آن، نیازمند نگاهی فراتر از برخورد صرف قضایی است.
در چنین شرایطی، مازندرانِ غنی از تالابها، آببندانها و گونههای جانوری، بیش از هر زمان دیگری زیر تیغ تهدید قرار گرفته است؛ استانی که قرار بود مأمن حیات باشد، امروز با خطر تبدیلشدن به صحنه قتلعام خاموش پرندگان مهاجر روبهروست. گزارشی که پیشرو دارید، روایتی است از این تقابل نابرابر؛ از شکار بهمثابه کسبوکار، از قانون و نظارت، از روایت شکارچیان و هشدارهای محیطبانان، و از زیستبومی که هنوز میتوان نجاتش داد؛ اگر دیر نشود.
کارشناسان محیط زیست هشدار میدهند که زمستان پررونقترین فصل شکار غیرمجاز در استان بوده و هر ساله صدای شلیک گلوله زخمهای عمیقتری بر طبیعت مازندران وارد میکند. برخی افراد با بالا رفتن قیمت گوشت ومرغ و با استفاده از ترفند مواد ارگانیک وطبیعی اقدام به فروش محصولات خود مانند اردک وغاز وحشی و…حتی در فضای مجازی می کنند. شکارهای غیر قانونی با سلاح های مجاز از جمله این موارد نگران کننده است.
آمار نگرانکننده ضبط سلاح و دامهای هوایی

طبق گزارش یگان حفاظت محیط زیست استان، در همین سه ماه پاییز، ۲۲۸ قبضه سلاح شکاری از شکارچیان کشف و ضبط شد؛ سلاحهایی که بسیاری از آنها به شکل غیرمجاز نگهداری میشد و هر یک، نماد یک تهدید مستقیم برای حیات وحش استان بودند. در کنار این، ۸۱۸ رشته دام و تور هوایی جمعآوری شد؛ ابزارهایی که در کمین پرندگان مهاجر پهن شده بودند، بیآنکه لحظهای به ارزش زیستی یا جایگاه این گونهها در اکوسیستم اندیشیده شود.
اما شمارش سلاح و تور تنها بخشی از تصویر است. در همین مدت، ۳۷۴ قطعه پرنده مهاجر از شکارچیان کشف شد؛ موجوداتی که سفر طولانی هزاران کیلومتری را برای یافتن یک زیستگاه امن پشت سر گذاشته بودند و حالا، پیش از رسیدن به امان طبیعی خود، گرفتار انسان شده بودند. هر لاشه پرنده، حکایتی است از یک فرصت از دست رفته برای بقای گونهها؛ هر تور و دام، نمادی از جنگی نابرابر میان شکارچیان و حیات وحش.
این آمار، فراتر از اعداد و ارقام، هشدار میدهد؛ هشدار از افزایش خطر قتلعام پرندگان مهاجر در مازندران. پرندگانی که در تقویم حیات استان نشانهای از پویایی و تنوع زیستی بودند، اکنون در معرض تهدید مستقیم قرار گرفتهاند؛ تهدیدی که تنها با نظارت مستمر، فرهنگسازی و برخورد قاطع قضایی قابل مهار است.
تالابها و آببندانها، که روزی مأمنی امن برای پرندگان مهاجر بودند، امروز شاهد تقابل انسان و طبیعتاند؛ تقابلی که نتیجه آن میتواند از دست رفتن یک نسل پرنده و آسیب جبرانناپذیر به اکوسیستم مازندران باشد. این واقعیت تلخ، نشان میدهد که حفاظت از حیاتوحش، دیگر یک ضرورت اخلاقی نیست، بلکه نیاز مبرم زیستبومی و اجتماعی است که بقای طبیعت و زندگی مردم استان را مستقیم تهدید میکند.
گسترش روش صید «گذر» در شالیزارها

بارانهای پیوسته زمینهای شالیزاری مازندران را همچون آینهای بزرگ غرقابی میکند. آب، که روزی مایه حیات زمین و امید پرندگان مهاجر بود، حالا به بستری بدل شده برای نقشههای شکارچیان غیرمجاز. در این روزهای نمناک و مرطوب، زمینهای شالیزاری به سکوی پهن شدن دامهای هوایی تبدیل میشوند؛ رشتههای تور و دام که در مسیر پرواز پرندگان مهاجر کشیده شدهاند، صحنهای است از تقابل طبیعت و انسان.
روش موسوم به «گذر»، که شکارچیان با مهارت و تجربهای نه چندان قانونی اجرا میکنند، اکنون در مناطق مرکزی استان بیش از هر زمان دیگری دیده میشود. در این روش، پرندگان بیخبر از خطر، در مسیر طبیعی پرواز خود گرفتار تورها و دامها میشوند؛ هر بالی که در دام میافتد، صدایی خاموش و دردی نهان در دل تالابها و شالیزارها ایجاد میکند.
این صحنه، ساده و آرام به نظر میرسد اما در حقیقت گواهی است بر پیچیدگی بحران زیستمحیطی مازندران. پرندگان مهاجر، که از هزاران کیلومتر دورتر برای رسیدن به این زیستگاههای زمستانی سفر کردهاند، اکنون در دام انسان گرفتار شدهاند. تالابها و شالیزارها که مأمنی امن برای گذران زمستان محسوب میشدند، به میدانی برای شکار بیرحمانه تبدیل شدهاند؛ جایی که زیست و بقای گونهها به شلیک و دام و گذر وابسته است.
در نگاه اول، شاید فقط رشتهای تور یا چند دام ساده به چشم بیاید، اما هر یک از این ابزارها، در دل خود تهدیدی جدی برای تنوع زیستی استان دارد. شکارچیانی که از این روش بهره میگیرند، به راحتی چرخه حیات پرندگان را برهم میزنند و زنجیرهای از نابودی را در تالابها و زمینهای شالیزاری ایجاد میکنند. بارندگیهای دیماه، که طبیعتاً باید باعث شکوفایی زندگی شود، اکنون بستری شده است برای جولان انسان و تهدید گونههایی که سالهاست در این مناطق مأوا گرفتهاند.
اقدامات قضایی و نظارتی

محیط زیست مازندران در سالهای اخیر تلاش کرده است تا دیوار حفاظتی محکمی در برابر شکار غیرمجاز پرندگان مهاجر و بومی ایجاد کند. این اقدامات، نه تنها با همکاری دستگاه قضایی شکل گرفتهاند، بلکه نشاندهنده عزم مسئولان برای حفظ میراث طبیعی استان است. گشتهای میدانی تشدید شدهاند و مأموران در تالابها و مناطق پرخطر حضور دائمی دارند؛ چشمهایی بیدار در دل شب و روز که هر حرکت مشکوک شکارچیان را زیر نظر میگیرند. در فریدونکنار، یکی از نقاط حساس استان، مراکز عرضه و فروش پرندگان وحشی تعطیل شده و جریمههای نقدی برای متخلفان افزایش یافته است؛ تلاشی آشکار برای ایجاد بازدارندگی و حفاظت از گونههایی که سالهاست زمستانهای خود را در تالابهای مازندران میگذرانند.
با این حال، تصویر کاملاً سفید نیست. در پس این اقدامات سختگیرانه، سایهای از واقعیت تلخ وجود دارد: برخی شکارچیان همچنان شکار را با معیشت خانوادههای حاشیه تالابها پیوند زدهاند. برای آنها، پرندهای که در دل تالاب به پرواز درآمده، تنها یک موجود زنده نیست؛ بلکه بخشی از نان روزانه خانواده است. این گره معیشت و شکار، کار مأموران محیط زیست را پیچیدهتر میکند و باعث میشود که قانون و اخلاق محیطزیستی در تقابل مستقیم با نیازهای انسانی قرار گیرد.
در این میان، ماده ۲۵ قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز، به وضوح تکلیف را روشن کرده است: شکار و خرید و فروش هرگونه پرنده مهاجر یا بومی، چه زنده و چه کشته، ممنوع است و متخلفان، محکوم به مجازات قاچاق کالای ممنوع خواهند شد. اما اجرای این قانون، به غیر از سختگیریهای میدانی، نیازمند فرهنگسازی و آگاهیبخشی نیز هست؛ زیرا هر شکارچی که به قوانین بیتوجهی کند، نه تنها جان پرندگان را تهدید میکند، بلکه تعادل زیستبوم مازندران را به خطر میاندازد.
این تعارض میان قانون و نیاز معیشتی، میان حفاظت و بهرهبرداری، داستانی است که هر پاییز و زمستان در تالابهای مازندران تکرار میشود؛ جایی که مأموران محیط زیست و طبیعتدوستان در تلاشاند تا گونههای مهاجر را از دست انسانهایی که هنوز اهمیت بقای آنها را درک نکردهاند، نجات دهند. تالابها در این قصه، نه تنها میزبان پرندگان، بلکه صحنهای از جدال بین قانون و بقا، میان انسان و طبیعت، هستند.
زیستبوم غنی مازندران در معرض تهدید

مازندران با داشتن دو تالاب بینالمللی میانکاله و فریدونکنار، صدها تالاب محلی و بیش از ۸۰۰ آببندان به مساحت ۱۷هزار هکتار، میزبان حدود یک میلیون بال پرنده مهاجر زمستانگذران از ۹۰ گونه مختلف است. تاکنون بیش از ۴۹۰ گونه جانوری در این استان شناسایی شده که شامل ۳۱۷ گونه پرنده، ۶۳ گونه پستاندار، ۲۶ گونه خزنده، ۹ گونه دوزیست و ۷۵ گونه ماهی است.
فرخ که به فرخ شکارچی معروف بود میگفت : عاشق شکار وشب گذرانی در طبیعت هستم و برای اینکار هزینه های زیادی پرداخت کرده ام. در درجه اول عاشق طبیعت و دیدن زیباییهای آن هستم وشکار را در کنار طبیعت گردی انتخاب کردم .
این شکارچی مجاز میگوید: برای شکار از مازندران تا انزلی و دیگر استانهای کشور هم میروم و دوست دارم این کار شکار را با رفقا وگروهی انجام دهم. پرنده هم زیاد شکار کردم.
رفیق دیگرش که با سلاح شکاری در گفتگوی ما شرکت کرده بود میگوید سلاح دارم ولی به پرنده شلیک نمیکنم. سالهای قبل شکار می کردم ولی الان دلم می سوزد و بیشتر دوست دارم طبیعت را با حیوانات وپرندگانش تماشا کنم اینطوری بیشتر لذت می برم .
هشدار مسئولان محیط زیست

ناصر کیایی، رئیس اداره محیط زیست بابل، اعلام کرد: با سرد شدن هوا پرندگان مهاجر به سمت آببندانهای مازندران حرکت کردهاند. امسال با توجه به شرایط اقلیمی مهاجرت با تأخیر آغاز شد اما بارندگیهای اخیر روند آن را سرعت بخشید و اینک تالابهای مازندران و به خصوص آببندانها شهر تالابی ایران پذیرای بسیاری از پرندگان مهاجر است.
کیایی افزود : هر چند در هر صنفی افراد متخلف وجود دارند اما حضور افراد متخلف در شمار پرندگان نگران کننده است. همکاران ما در اداره حفاظت از محیط زیست در شیفت شب وشیفت روز در حال انجام وظیفه هستند و در دو هفته گذشته ۱۷ قبضه سلاح شکاری از شکارچیان کشف و ضبط شده است. هر شکارچی که با لاشه پرنده دستگیر شود، پرونده قضایی برای او تشکیل و به مراجع قضایی تحویل خواهد شد.
وی تغییر کاربری آببندانها؛ تهدیدی برای پرندگان عنوان کرد و افزود: بیش از ۷۰ درصد آببندانهای مازندران به مراکز پرورش ماهی تبدیل شدهاند؛ موضوعی که پرندگان مهاجر با آن سازگار نیستند و زیستگاههای طبیعی آنان را محدود کرده است.
با شکار غیرمجاز پرندگان چه باید کرد؟

وقتی نگاه دقیقتری به وضعیت شکار پرندگان مهاجر در مازندران میاندازیم، روشن میشود که مسئله فراتر از تخلف فردی یا فعالیت تفریحی چند شکارچی است؛ این یک بحران ساختاری و اجتماعی است که زیستبوم استان، اقتصاد محلی، و حتی فرهنگ محیطزیستی مردم را تهدید میکند. تالابها و آببندانها، که روزگاری مأمنی امن برای میلیونها بال پرنده مهاجر بودند، اکنون به میدان کمین و جولان شکارچیان تبدیل شدهاند. بارندگیهای دیماه و غرقابی شدن زمینهای شالیزاری، طبیعتاً باید موجب رونق حیات وحش و پناهگاه امن پرندگان میشد، اما در عمل فرصتی شده است برای گسترش روشهای صید غیرقانونی مانند «گذر»، پهن شدن دامهای هوایی و تورهای مرگبار. هر پرندهای که در این دامها گرفتار میشود، تنها یک موجود زنده نیست؛ بلکه نمادی است از ناتوانی سیستم نظارتی و خلأ فرهنگسازی در جامعه نسبت به ارزش حیات وحش.
آمارهای رسمی محیط زیست، از ضبط صدها قبضه سلاح، جمعآوری دام و تور، و کشف چند صد قطعه پرنده مهاجر، تنها بخشی از این واقعیت تلخ را نشان میدهند. هر عدد در این آمار، حکایتی از تلاش مأموران محیط زیست در مقابله با شکارچیان غیرمجاز است، اما همزمان بازتابدهنده وسعت تهدیدی است که قانون و اقدامات سختگیرانه به تنهایی نمیتوانند آن را مهار کنند. این تعارض میان نیاز معیشتی برخی خانوادهها و ضرورت حفاظت از گونههای جانوری، نشان میدهد که راهکارها باید ترکیبی از سختگیری قانونی، فرهنگسازی و ارائه جایگزینهای اقتصادی و اشتغالزا باشد.
شاهدان و شکارچیان مجاز، مانند فرخ و دوستانش، روایتهای متفاوتی ارائه میدهند؛ کسانی که شکار را با لذت طبیعتگردی و گذراندن وقت در فضای باز پیوند میدهند و کسانی که سالها تجربه شکار داشتهاند اما اکنون ترجیح میدهند نظارهگر زیبایی حیات وحش باشند. این دوگانگی نشاندهنده پیچیدگی مسئله است: شکار صرفاً یک عمل زیستمحیطی نیست، بلکه یک مسأله فرهنگی و اجتماعی است که با سبک زندگی، اقتصاد محلی و ارزشهای فردی و جمعی گره خورده است.

هشدار مسئولان محیط زیست، مانند اظهارات ناصر کیایی، تأکیدی دوباره بر این واقعیت است که اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد، تالابها و آببندانهای مازندران، زیستگاه امن میلیونها پرنده مهاجر، به تدریج از دست خواهند رفت. تغییر کاربری بیش از ۷۰ درصد آببندانها به مراکز پرورش ماهی نیز تهدیدی مضاعف ایجاد کرده است؛ تهدیدی که نه تنها جمعیت پرندگان را کاهش میدهد، بلکه زنجیره غذایی و اکوسیستم تالابها را دچار اختلال جدی میکند.
مازندران با برخورداری از دو تالاب بینالمللی میانکاله و فریدونکنار و بیش از ۸۰۰ آببندان محلی، میراثی طبیعی و جهانی در اختیار دارد؛ میراثی که نه تنها مسئولیت داخلی، بلکه توجه و نظارت بینالمللی را نیز میطلبد. حفاظت از این زیستبوم، تنها با اعمال قانون و ضبط سلاحها تحقق نمییابد؛ بلکه نیازمند یک رویکرد جامع است: فرهنگسازی، آگاهیبخشی، جایگزینهای اقتصادی برای جوامع محلی و مشارکت فعال مردم و سازمانهای غیردولتی. اگر این مسیر طی نشود، تجربه تلخ از دست رفتن گونههای مهاجر، کاهش تنوع زیستی و تخریب اکوسیستمهای حساس دوباره تکرار خواهد شد و تالابهای مازندران، که روزگاری پناهگاهی امن برای زندگی و مهاجرت پرندگان بودند، تنها در خاطرهها زنده خواهند ماند.
حفاظت از حیاتوحش، در اینجا، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت فوری است؛ ضرورتی که بقای تالابها، امنیت زیستی، و حتی هویت فرهنگی و اقتصادی مازندران را تضمین میکند. هر لحظه تأخیر، هزینهای سنگینتر برای محیط زیست و جامعه به همراه خواهد داشت؛ هزینهای که شاید دیگر قابل جبران نباشد. بنابراین، نجات تالابها و پرندگان مهاجر، امری حیاتی است که نیازمند اراده ملی، همکاری میانبخشی و حساسیت اجتماعی است تا نسلهای آینده نیز بتوانند شاهد بال زدن آزادانه پرندگان در آسمانهای شمال ایران باشند.

انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم tasnimnews







































































































