روایتی از سایه سنگین ساواک بر جلسات قرآن؛ ماجرای مبارزه بی‌صدا چه بود؟
روایتی از سایه سنگین ساواک بر جلسات قرآن؛ ماجرای مبارزه بی‌صدا چه بود؟

بانوی خرم‌آبادی از روزهای پخش اعلامیه و جلسات مخفی قرآن تا هجوم ساواک روایت می‌کند.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، انقلاب اسلامی ایران حاصل سال‌ها مجاهدت، روشنگری و ایستادگی مردمی بود که در برابر ظلم، استبداد و وابستگی ایستادند. در این میان، نقش مساجد، جلسات مذهبی، کلاس‌های قرآن و سخنرانی‌های علما در ارتقای آگاهی دینی و سیاسی مردم، به‌ویژه نسل جوان، نقشی تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز داشت. فضای اختناق و حضور سنگین ساواک نه‌تنها مانع شکل‌گیری حرکت‌های مردمی نشد، بلکه اراده نیروهای انقلابی را برای ادامه مسیر استوارتر کرد.

در استان لرستان و شهر خرم‌آباد نیز بانوان متدین و دغدغه‌مند، همگام با دیگر اقشار جامعه، در بطن فعالیت‌های فرهنگی و مبارزاتی حضور داشتند. برگزاری جلسات مخفیانه قرآن، توزیع اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره)، حضور در سخنرانی‌های روشنگرانه علما و شرکت در راهپیمایی‌ها، بخشی از تلاش‌های زنانی بود که با وجود فضای رعب و تهدید، سهم خود را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کردند.

بر همین اساس، خبرگزاری تسنیم لرستان به منظور بازخوانی بخشی از خاطرات آن روزها و تبیین نقش بانوان خرم‌آبادی در روند شکل‌گیری انقلاب اسلامی، با خانم زینب اسکندری، از فعالان مذهبی و انقلابی‌های پیش از انقلاب، گفت‌وگویی انجام داده است که در ادامه می‌خوانید.

تسنیم: قبل از وقوع انقلاب، فعالیت‌های مبارزاتی را چطور شروع کردید؟

خانم اسکندری: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با حضور در مساجد و نشستن پای سخنرانی‌های آیت‌الله مدنی، آیت‌الله فلسفی و شهید آقا فخرالدین رحیمی، به‌ویژه در مسجد صاحب‌الزمان(عج)، با تفکرات امام آشنا شدم. این جلسات منبع رشد دینی و سیاسی و شناخت من از شخصیت حضرت امام خمینی(ره) و اهداف ایشان شد.

فعالیت بانوان خرم‌آبادی قبل از انقلاب و تا پیش از سال ۵۶ که اعتراضات گسترده‌تر شد، بیشتر حول محور برگزاری جلسات کلاس قرآن و به‌صورت مخفیانه بود که من هم در کنار چند خانم شرکت می‌کردم. گوش‌دادن به کاست‌های سخنان امام خمینی(ره) که توسط افرادی در بطن مبارزه، مانند آقاشیخ مهدی قاضی، برای دخترشان فرستاده می‌شد، آن هم به‌صورت مخفیانه، به‌طوری‌که آن‌ها را با ضبط‌صوت زیر پتو گوش می‌دادیم.

تسنیم: غیر از مساجد شهر که محل اصلی تجمع انقلابیون بود، پاتوق خاصی جهت فعالیت مستمر داشتید؟

خانم اسکندری: بله، در مسجد صاحب‌الزمان(عج) پای سخنان آیت‌الله مدنی(ره) می‌نشستیم و نوارهای آقای کافی که پخش می‌شد را گوش می‌کردیم. در حوزه علمیه کمالیه در جلسه دعای ندبه شرکت می‌کردیم. در مؤسسه مذهبی فاطمیه مشغول یادگیری قرآن و احکام و … می‌شدیم. آن موقع جلسه خانگی و مسجد رفتن برای نظام طاغوتی فعالیت سیاسی محسوب می‌شد. گاهی ساواک جوانان را دستگیر می‌کرد و مورد شکنجه قرار می‌داد و می‌گفت شما در مسجد چه کار می‌کنید.

پایگاه اصلی ما دختران و بانوان در فاطمیه خرم‌آباد بود که پای سخنرانی آقا سید فخرالدین رحیمی می‌نشستیم. آن موقع هرکسی پای سخنرانی ایشان بود، ساواک او را کاملاً زیر نظر داشت. بعدها منبر سخنرانی شهید رحیمی به مسجد علوی منتقل شد. خانه ما روبه‌روی مسجد علوی بود و در تمام برنامه‌های شهید رحیمی حضور داشتیم. همسرم از قبل انقلاب با ایشان آشنایی داشت. نزدیک بودن ما به مسجد نعمتی شد برای آشنایی بیشتر با انقلاب اسلامی.

تسنیم: پس بیشتر حضورتان در بطن فعالیت‌های انقلابی مربوط به نشستن پای منبر روحانیون و علما بود؟

خانم اسکندری: ابتدای شروع فعالیت بله؛ اما کم‌کم مبارزات میدانی‌مان شروع شد؛ پخش اعلامیه سخنرانی‌های امام خمینی(ره). با چه سختی در سطح شهر اعلامیه‌ها را پخش می‌کردیم که گیر ساواک نیفتیم. هرکدام از دختران در یک نقطه شهر خرم‌آباد اعلامیه‌ها را پخش می‌کردیم.

یک مغازه در خرم‌آباد که آن موقع آرایشگاه مردانه بود، پاتوق‌مان شده بود. روزانه می‌رفتیم آنجا برای کسب خبر سلامتی امام خمینی(ره) در فرانسه و اینکه امروز امام درباره چه موضوعی سخنرانی داشته‌اند. آن وقت ما به دوستان و آشنایان می‌گفتیم امروز امام این مطالب را گفتند. کم‌کم راهپیمایی‌ها در شهرهای کلان شروع شدند.

تسنیم: گویا شما تنها بانوی لرستانی بودید که در مراسم چهلم فرزند امام شرکت کردید. ماجرای آن روز را برایمان تعریف کنید.

خانم اسکندری: بله؛ جهت شرکت در مراسم چهلم حاج‌آقا مصطفی خمینی(ره)، من به همراه همسرم به حوزه علمیه قم رفتم. مسجد اعظم شلوغ بود. سخنران شدیداً علیه شاه صحبت کرد. نیروهای نظامی با هلیکوپتر بر بالای مسجد جولان می‌دادند. در پایین هم در محاصره نیروهای نظامی و ساواک بودیم. گوش به سخنران بودیم که به یکباره ساواک به مسجد اعظم هجوم آورد. هرکسی به جایی فرار می‌کرد. من جایی را بلد نبودم. نمی‌دانستم کجا بروم، چون از همسرم جدا افتاده بودم. خودم را پیچیدم به پرده درِ مسجد اعظم. حدود دو ساعت همان‌جا سرپا ایستادم. بعد آرام نگاه کردم دیدم هیچ‌کس داخل مسجد نیست. پرده را کنار زدم؛ یک روحانی آنجا بود. به زبان لری به او گفتم گم شده‌ام. پرسید با کی آمده‌ای؟ گفتم با شوهرم. گفت بلدی برگردی؟ گفتم نه. گفت نشانی داری؟ گفتم مسافرخانه روبه‌روی مسجد اعظم است. با روحانی راه افتادم و رفتم مسافرخانه‌ای که اسمش صفایی بود. دیدم همسرم نگران است. گفتم با این حاج‌آقا آمده‌ام. همسرم خوشحال شد و گفت از حضرت معصومه(س) شما را خواستم.

تسنیم: آن موقع رعب و وحشت زیادی توسط ساواک ایجاد شده بود؛ به عنوان یک زن، از ساواک نمی‌ترسیدید؟

خانم اسکندری: ساواک یک سایه شوم و ترسناک بود؛ آن‌قدر ترسناک که می‌گفتند دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد. مأموران ساواک همه‌جا بودند. ساواک آموزش‌دیده صهیونیسم بود و مأمورانش در اسرائیل دوره می‌دیدند. مردم می‌ترسیدند و ما هم خیلی می‌ترسیدیم؛ ترس به خاطر آبرو بود، به خاطر خانواده بود. معلوم نبود چه بلایی سرمان می‌آورند.

ولی مجاهدین راه خدا مثل آقا سید فخرالدین رحیمی و بقیه برادران نترس بودند. آیت‌الله غفاری(ره) در سیاه‌چاله‌های ساواک سال‌ها حبس بودند. نقل است مته برقی روی سر آیت‌الله غفاری گذاشتند که یا به امام خمینی(ره) توهین کند یا مغزش را متلاشی می‌کنند. ایشان گفته بودند مته برقی که چیزی نیست، هزاران بار مرا بکشید، توهین به امام خمینی(ره) نمی‌کنم که متأسفانه با مته برقی مغزشان را متلاشی کردند. این علما به درجه اعلیین رسیدند؛ فقط خدا را دیدند و شاگرد اهل‌بیت(ع) بودند. هزاران مجاهد در زندان‌های ساواک به شهادت رسیدند.

تسنیم: خانواده از فعالیت منعتان نمی‌کردند؟ مثلاً بگویند شما دخترخانم جوانید، همسرید یا مادرید و فعالیت انقلابی برایتان خطرناک است؟

خانم اسکندری: نه؛ چون همسرم انقلابی بودند، راحت‌تر فعالیت داشتم. خانواده هم می‌گفتند فعالیت داشته باشید ولی مواظب و مراقب باشید. همسرم همیشه همراه من بود؛ خودش از مقلدین امام خمینی(ره) بود و در فعالیت‌ها شرکت می‌کرد. فقط ترس از دستگیر شدن بود. البته ما خیلی هم مبارزه نکردیم؛ مثل همه مردم شهر خرم‌آباد فعالیت داشتیم. اما برادران و خواهران همشهری‌مان تا پای جان رفتند تا انقلاب به نتیجه رسید، الحمدلله.

تسنیم: مهم‌ترین اتفاقاتی که در زمان حکومت شاه منجر شد مردم در خرم‌آباد هم به ستوه بیایند و وارد عرصه مبارزه بشوند، چه بود؟

خانم اسکندری: مهم‌ترین اتفاقات در زمان شاه، وابستگی شدید به آمریکا بود؛ چون ایران را مستعمره آمریکا کرده بود. از لحاظ دینی، فرهنگی و اقتصادی هم کشور مشکلات فراوان داشت. به‌طوری‌که یک مأمور آمریکایی حق توحش داشت و هر کاری می‌توانست با ناموس زنان ما انجام بدهد. قانون هم دست حکومت ستم‌شاهی بود، بنابراین مردم عملاً کاری نمی‌توانستند بکنند.

تبعید امام خمینی(ره) به عراق، قیام ۱۵ خرداد تهران، قیام مردم قم و ورامین، زندانی و شکنجه شدن مردم در سیاه‌چاله‌های ساواک، قیام دانشجویان علیه حکومت ستم‌شاهی و سخنرانی‌های آتشین امام خمینی(ره) در طول سال‌های تبعید در عراق و فرانسه، همه باعث ادامه مبارزات و تنفر مردم از ظلم ستم‌شاهی شد.

وقتی امام خمینی(ره) را به عراق تبعید کردند، از ایشان پرسیدند به پشتوانه چه کسانی می‌خواهید مبارزات را ادامه دهید؟ امام فرمودند یاران من همین بچه‌هایی هستند که در گهواره‌اند. امام درست گفتند؛ همین بچه‌ها با شروع مبارزات به دنبال شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی(ره)، سنگ بنای انقلاب را گذاشتند.

تسنیم: از بانوان خرم‌آباد، چه کسانی آن زمان با شما فعالیت مبارزاتی داشتند؟

خانم اسکندری: خانم طاهره قاضی، فرزند آیت‌الله قاضی(ره)، خواهرم و دوستم زینب منصوری به همراه من در مجالس شرکت داشتیم. یکی از خانم‌ها که به رحمت خدا رفته و دیگری که اکنون در تهران زندگی می‌کند نیز همراه ما بودند. آن موقع دختران خرم‌آبادی خیلی می‌ترسیدند و ما هم به همه‌کس اعتماد نمی‌کردیم، چون سایه ساواک در شهر سنگین بود و مردم آگاهی سیاسی زیادی نداشتند.

هیچ امکانات رسانه‌ای، فرهنگی، دانشگاهی یا مخابراتی نداشتیم. تعداد کمی از مردم تلفن داشتند. هسته اصلی مبارزات آن موقع، پخش اعلامیه امام خمینی(ره)، حضور پای سخنرانی مبارزان مانند شهید بزرگوار آقای رحیمی و شرکت در دعای ندبه منزل آیت‌الله مدنی بود.

زنان خرم‌آباد معمولاً درگیر مسئولیت خانه‌داری بودند. عدم آگاهی، نداشتن سواد، فقر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به‌شدت در شهر حاکم بود. در زمان حکومت شاه، جلسات کلاس قرآن برای رژیم ناخوشایند بود. ما جلسه‌ای قرآن داشتیم که فقط روخوانی بود. خیلی از خانم‌ها نمی‌آمدند و از ساواک می‌ترسیدند، چون ساواک از قرآن ترس داشت.

یادم هست جلسه قرآن در منزل ما بود، فکر می‌کنم روزهای دوشنبه. یک دوست تهرانی داشتم که در خرم‌آباد زندگی می‌کرد. پیشنهاد داد جلسات به‌صورت دوره‌ای برگزار شود. قبول کردیم. روز دوشنبه نوبت یکی از خواهران بود، گفت مادرم قبول نکرده. دوستی داشتم به نام اعظم گودرزی ـ خدا رحمتش کند ـ پیام دادم امروز جلسه قرآن را در خانه شما برگزار کنیم. قبول کرد، ولی گفت همه با هم نیایید؛ با ده دقیقه فاصله بیایید تا جاسوس‌های ساواک متوجه نشوند. دوستم خانم ایمانی از ستم شاهنشاهی صحبت کردند. خلاصه خیلی سخت بود.

این‌ها باعث رشد فکری مردم شد. مردم امام خمینی(ره) را دوست داشتند. همین‌ها موجب شروع مبارزات مردم کشور شد و راهپیمایی‌ها به شهرها و روستاها، دانشگاه‌ها و مدارس کشیده شد و همه مردم استقبال کردند.

مهم‌ترین مشکل در راهپیمایی‌ها حضور ساواکی‌ها و گاردی‌های تربیت‌شده اسرائیل بود؛ اما نفوس پربرکت امام خمینی(ره) و سخنرانی‌های ایشان از فرانسه که به کل دنیا مخابره می‌شد، باعث افزایش حضور مردم در خیابان‌ها شد. شاه دید مردم با او نیستند، پا به فرار گذاشت و انقلاب پیروز شد.

انتهای پیام/

 

✅ آیا این خبر اقتصادی برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]