بخشی از ایرانیان مقیم خارج از کشور کنشهایی از خود نشان میدهند که ریشه در دلسوزی برای ایران ندارد، بلکه از سرخوردگی عمیق فردی، بنبستهای زندگی و ناکامیهای مهاجرت سرچشمه میگیرد.
خبرگزاری مهر؛ حسام الدین حیدری: در سالهای اخیر پدیدهای میان بخشی از ایرانیان مقیم خارج از کشور شکل گرفته که نیازمند واکاوی جدی و بدون تعارف است؛ یعنی کنشهای این افراد به جای اینکه ریشه در دلسوزی برای ایران داشته باشد از سرخوردگی عمیق فردی، بنبستهای زیستی و ناکامیهای مزمن در تجربه مهاجرت نشأت میگیرد.
این گروه که صدایشان در شبکههای اجتماعی و رسانههای برونمرزی پررنگتر از وزن واقعیشان است اغلب خود را در قامت منجی، آلترناتیو یا حتی مدیران آینده ایران بازنمایی میکند در حالیکه واقعیت زیست روزمرهاش فاصلهای معنادار با این تصویرسازی دارد. زندگی در خارج از کشور برخلاف روایتهای رمانتیک برای بسیاری از این افراد نه به معنای تحقق رؤیاها بلکه تجربهای فرساینده از حاشیهنشینی اجتماعی است.
مهاجر بودن، پذیرفته نشدن در ساختارهای قدرت و منزلت، کار بیوقفه برای حفظ حداقلی از معیشت، وابستگی دائمی به وام و اجاره و زیستن در چارچوبهای سختگیرانهای که کوچکترین تخطی از آن هزینههای سنگین دارد بهتدریج نوعی خستگی مزمن و احساس بیآیندگی ایجاد میکند. این شرایط بهجای آنکه به بازاندیشی واقعبینانه منجر شود در برخی موارد به تولید خشم، کینه و میل به تخریب از راه دور ختم میشود.
در چنین وضعیتی «بازگشت» به ایران به یک کلیدواژه وسوسهانگیز بدل میشود نه از سر دلتنگی برای وطن یا دغدغه واقعی مردم بلکه بهعنوان یک امکان فرضی برای جبران شکستهای شخصی. بازگشتی که در ذهن این افراد نه یک فرآیند پرهزینه و مسئولانه بلکه نتیجه یک فروپاشی، یک ضربه یا یک آشوب بزرگ تصور میشود؛ گویی ویرانی ایران قرار است سکوی پرتاب آنها به موقعیت، اعتبار و منافع نداشته باشد.
مسئله نگرانکنندهتر آنجاست که در این روایتها جان و امنیت مردم داخل کشور به متغیری فرعی تقلیل مییابد. دعوت به تنش، فشار، درگیری و رادیکالیزه شدن اعتراضات بدون درک پیامدهای میدانی آن نشان میدهد فاصلهای عمیق میان گویندگان این نسخهها و واقعیت اجتماعی ایران وجود دارد. کسی که هزاران کیلومتر آنسوتر نشسته هزینه توصیههایش را نمیپردازد، این هزینه را جوانی میدهد که در خیابان است، خانوادهای میدهد که داغدار میشود و کشوری میدهد که زخمیتر از قبل باقی میماند.
این بخش از اپوزیسیون برونمرزی بیش از آنکه نیرویی سیاسی باشد بازتاب یک بحران هویتی و زیستی است. نه توان بازگشت واقعی دارند، نه امکان ساختن آیندهای پایدار در جغرافیای جدید. در این برزخ تخریب وطن به یک مکانیسم روانی برای توجیه ناکامیها بدل میشود گویی اگر ایران آسیب ببیند انتخاب مهاجرت و سالهای از دسترفته معنا پیدا میکند. از همین روست که ثبات، اصلاح تدریجی یا هر مسیری که هزینه انسانی کمتری داشته باشد، جذابیتی برایشان ندارد.
نادیده گرفتن این واقعیت خطایی تحلیلی است. جامعه ایران باید بداند که صداهایی که از بیرون مرزها بلند میشود از سر خیرخواهی نیست. بخشی از این صداها پژواک خستگی، افسردگی و بنبست زندگی کسانی است که سرنوشت خود را به آیندهای موهوم گره زدهاند، آیندهای که در آن ایران باید اول فرو بریزد تا آنها شاید بتوانند دوباره برگردند و سهمی مطالبه کنند. درک این تمایز شرط عقلانیت در مواجهه با روایتهای پرهیاهو از سوی کسانی است که از دور بدون دادن هرگونه هزینه نسخههای پرخطر برای داخل میپیچند.
- نویسنده: مهر نیوز mehrnews













































































