به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، حجتالاسلام والمسلمین دکتر عبدالله محمدی عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در یادداشتی به شرح بند بند اولین پیام امام سیدمجتبی حسینیخامنهای (دامت برکاته) پرداخته است.
آن عاملی که تلاش انبیا را به تحقق حکومت ظاهری نزدیک میکند، همان حضور و همراهی مردم است. مردمی که باید آن قانون و رهبری الهی را بپذیرند. انبیا راهبری میکنند، اما اقامه قسط در میدان جامعه به دست مردم تحقق مییابد.
برای استقرار حاکمیت الهی حداقل به سه ضلع اصلی و رئیس احتیاج داریم. یک ضلع، محتوا و قانون الهی است؛ به هر حال هر حاکمیتی قانونی لازم دارد. ضلع دوم رهبری است که بتواند این محتوا را در جانهای مردم مستقر کند. آن رهبر فقط بیانکننده نیست، بلکه به تعبیری که حضرت آقا در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» دارند، بعثتی باید در جانهای مردم ایجاد کند و آن انقلاب، اول یک جواله آتشی است در جان خود آن رهبر، و بعد هم به مردمی که تا دیروز در چرب و شیرین دنیا بودند میخواهد یک آتشی بزند که حالا بیایند و برای اقامه ارزشهای الهی حرکت کنند. لذا این رهبر، ویژگیهای متفاوتی دارد با آنچه که ما به منزله مدیر یا رهبران سیاسی در مکاتب دیگر میشناسیم.
ضلع سوم، مردم هستند؛ مردمی که باید آن قانون و رهبری الهی را بپذیرند. شاهدش هم این است که ما در دورههای مختلف جریان نبوت و امامت، ضلع اول و دوم را داشتیم، اما اینکه کِی آن اهداف ظاهری انبیا و ائمه محقق میشد، کاملاً وابسته بود به آن ضلع سوم.
حرکت انبیا در مجموع یک حرکت صعودی است و سنت الهی بر غلبه حق است؛ چنانکه در قرآن آمده است: «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی». اما این مسیر در ظاهر تاریخ فراز و فرودهایی دارد. گاهی شرایطی فراهم میشود که هدایت الهی به تشکیل حکومت و تمدن ظاهری میانجامد و گاهی نیز تنها در سطح هدایت باطنی باقی میماند و به استقرار حکومت نمیرسد. آن عاملی که تلاش انبیا را به تحقق حکومت ظاهری نزدیک میکند، همان حضور و همراهی مردم است.
از همین رو در آیه ۲۵ سوره حدید میفرماید: «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ». یعنی ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به قسط کنند. انبیا راهبری میکنند، اما اقامه قسط در میدان جامعه به دست مردم تحقق مییابد.
بر همین اساس، نگاه امام خمینی رحمهاللهعلیه به جایگاه مردم و نیز تأکید مقام معظم رهبری بر مفهوم مردمسالاری دینی، ریشه در همین منطق قرآنی دارد؛ منطقی که در آن هدایت الهی، رهبری الهی و حضور مردم سه رکن تحقق حاکمیت الهی به شمار میآیند.
این امت تربیت شده است که خط را از ولی بگیرد و ماهها، سالها و حتی قرنها بدون دیدن امام، مسیر را ادامه دهد. اینها آثار همان فرهنگ ولایتی است که از طریق معصومان به ما رسیده و جلوه آشکار آن در انقلاب اسلامی نمایان شد.باید دست مردم را بوسید و سجده شکر به جا آورد که در زمانی زندگی میکنیم که این مظاهر ارادت و قرب را میبینیم.
تفاوت اصلی این امت با امتهای گذشته در این نکته است؛ آنها امام و پیامبرشان را میدیدند و معجزات را مشاهده میکردند، اما این امت در دوران غیبت به سر میبرد. با اینکه حضور فیزیکی امام برایشان میسر نبوده، باور و اعتقادشان پابرجاست و همینجاست که انسان میفهمد غیبت چقدر سازنده بوده است. پیشتر گفته میشد که از زمان امام جواد علیهالسلام، با کم شدن ارتباط فیزیکی مردم با امام، جامعه برای غیبت حضرت حجت آماده میشود؛ اما امروز روشن است که مسئله عمیقتر و فاخرتر از اینهاست: این امت تربیت شده است که خط را از ولی بگیرد و ماهها، سالها و حتی قرنها بدون دیدن امام، مسیر را ادامه دهد. اینها آثار همان فرهنگ ولایتی است که از طریق معصومان به ما رسیده و جلوه آشکار آن در انقلاب اسلامی نمایان شد.
از این رو میتوان گفت نقش مردم و حضورشان در انقلاب اسلامی قابل مقایسه با گذشته نیست؛ مردمی که با وجود مشکلات اقتصادی، شهادت رهبر، و این احتمال که هر شب جانشان در خطر باشد، حضور را به یک فرع مهم زندگی خود تبدیل کردهاند. برای چنین حضوری باید دست مردم را بوسید و سجده شکر به جا آورد که در زمانی زندگی میکنیم که این مظاهر ارادت و قرب را میبینیم. شاید زمانی حسرت میخوردیم که چرا معجزات انبیا و کرامات اهلبیت را ندیدیم، اما امروز همین ایستادگی و وفاداری مردم، خود جلوهای از همان ارادت و قرب الهی است.
آنچه جامعه برای همراهی با ولی نیاز دارد ثبات قدم است و آنچه برای مؤمنان سمّ مهلک است تردید است. در انقلاب اسلامی مردمی که امام را ندیده بودند، تنها از تلویزیون سخنان او را شنیدند و همین ایمان راسخ در آنها شکل گرفت.
امت انقلاب اسلامی یک ویژگی دیگر هم دارد که صرفاً بیان امام نیست. در روایتی آمده است که حضرت به یکی از اصحاب فرمودند چقدر حسرت دیدن برادران خود در آخرالزمان را دارند. اصحاب گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمودند: شما اصحاب من هستید، اما گروهی خواهند آمد که «آمَنوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ»؛ ما را نمیبینند، قرنها غیبت طول کشیده و هیچ اثر فیزیکی از امامشان ندارند، اما به آنچه در کتابها آمده ایمان دارند؛ به اینکه حجتی هست، حکومت میکند و امداد الهی در جریان است، و مردم به همین سواد و بیاض ایمان آورده، ایمانشان به یک سیاهی و سفیدیِ کاغذ است و همه وجودشان را در این راه گذاشتهاند.
این معنا را میتوان در کنار سخن امام درباره فتح بستان دید. وقتی فرماندهان پس از آزادسازی بستان نامه تبریکی نوشتند، امام در پاسخ فرمودند «فتحالفتوح» حقیقی فتح خاک نبود، بلکه تربیت جوانان مؤمنی بود که تا دیروز در حکومت پهلوی بودند و بسیاری از آنها حتی امام را ندیده بودند؛ آنها که دیده بودند هم جز پیرمردی که سخن میگفت چیزی ندیده بودند. اما کسی تردید نکرد؛ زیرا آنچه جامعه برای همراهی با ولی نیاز دارد ثبات قدم است و آنچه برای مؤمنان سمّ مهلک است تردید است. در صدر اسلام نیز منافقین دائماً تردید ایجاد میکردند، اما در انقلاب اسلامی مردمی که امام را ندیده بودند، تنها از تلویزیون سخنان او را شنیدند و همین ایمان راسخ در آنها شکل گرفت.
در بیانیه بیستویک اسفند نیز رهبر انقلاب اشاره کردند که هنر رهبر شهید این بود که مردم را در همه عرصهها وارد کرد؛ مردمیسازیای که تنها به انتخابات محدود نیست و اقتصاد و فرهنگ را نیز دربرمیگیرد و در عین حال ساختارها را تقویت میکند. سپس مردم را در مراتب مختلف حرکت داد، به آنها آگاهی و بصیرت داد و در عمل به آنها اعتماد و تکیه کرد.
پشتوانه این حرکت همان باور عمومی مردم است؛ باوری که امروز خود را نشان میدهد. اگر یک سال پیش میگفتند با برنامهریزی گسترده پانزده شب مردم را به خیابان بیاورید، کسی نمیتوانست چنین کاری کند و امروز هم هیچکس نمیتواند آن را به نام خود ثبت کند. این حرکتی است که حضرت ولیعصر به برکت خون آن شهید مظلوم در دلها ایجاد کردهاند؛ و اگر با ادبیات الهی به آن نگاه کنیم، درمییابیم که این معجزه کمتر از طوفان طبس نیست.
هویت دینی در اسلام اساساً یک هویت اجتماعی است و در این مکتب چیزی به نام حرکت صرفاً فردی معنا ندارد. امت اسلام مانند کاروانی است که با هم حرکت خود را آغاز میکنند و با هم نیز به مقصد میرسند.
هویت دینی در اسلام اساساً یک هویت اجتماعی است و در این مکتب چیزی به نام حرکت صرفاً فردی معنا ندارد. این تلقی که انسانی علم فقه و اخلاق و عقاید خود را کامل کند و عبادات و مستحباتش نیز در اوج باشد و سپس بهتنهایی به رشد معنوی برسد، برداشتی نادرست است. در ادبیات رهبر انقلاب، ذیل بحث اطاعت خطی و حرکت کلی، اصطلاحی به نام «حرکت کاروانی» مطرح شده است؛ یعنی امت اسلام مانند کاروانی است که با هم حرکت خود را آغاز میکنند و با هم نیز به مقصد میرسند.
برای تقریب به ذهن، اگر کسی تنها به پیادهروی اربعین برود، هرجا بخواهد میایستد و با سرعت دلخواه حرکت میکند؛ اما وقتی هزار نفر در قالب یک کاروان حرکت میکنند، همه باید هماهنگ باشند. در چنین حرکتی افراد قویتر به ضعیفترها کمک میکنند و کسی حق ندارد تنها جلوتر برود، زیرا مقصد زمانی تحقق پیدا میکند که کاروان با هم برسد. همین معنا در سوره عصر نیز دیده میشود؛ آنجا که پس از «آمنوا و عملوا الصالحات»، بلافاصله «تواصی به حق» و «تواصی به صبر» مطرح میشود تا نشان دهد کمال امت در همین همراهی، توصیه متقابل و حرکت جمعی است.
مؤمن وقتی جایگاه خود را در حرکت کاروانی امت فهمید، هرچه بیشتر در خط ولایت قرار دارد، مسئولیت بیشتری احساس میکند؛ زمان بیشتری میگذارد و منتی هم ندارد.
وقتی حرکت کلی امت را در نظر بگیریم، چیزی به نام بیتفاوتی معنا ندارد. اگر ببینم برادرم کوتاهی کرده، تلاش میکنم او را آگاه کنم و نمیگویم به من ربطی ندارد؛ چون تواصی به حق داریم. تواصی به حق همان جهاد تبیین است. اگر مسئولی اشتباه کرده باشد، باید با همین منطق تواصی جهاد تبیین کرد؛ البته به گونهای که حرکت کلی تضعیف نشود. این یک نقد درونخانوادگی است که دشمن را طمعکار نمیکند.
انتقاد مشفقانه میکنیم و در عین حال انسجام را حفظ میکنیم. اگر هم صرفِ بیان مؤثر نبود، در عمل جبران میکنیم؛ یعنی اگر دیدیم کسی وظیفهای مانند انفاق یا کمک را انجام نداده، او را تشویق میکنیم و اگر باز هم نشد، خودمان در صحنه دیگری آن خلأ را جبران میکنیم. گاهی نیز اگر مسئولی در بیان خود خطایی کند، امت با همین مدل تواصی آن را اصلاح و جمع میکند.
نمونه سادهاش این است که اگر در ساختمانی زندگی کنیم و در همان ساختمان فرد فقیری باشد، درست نیست که ما بیتفاوت بمانیم؛ کسی که توان بیشتری دارد، مؤاخذهاش هم بیشتر است. در جهاد ایمانی نیز همینگونه است. مؤمن وقتی جایگاه خود را در حرکت کاروانی امت فهمید، هرچه بیشتر در خط ولایت قرار دارد، مسئولیت بیشتری احساس میکند؛ زمان بیشتری میگذارد و منتی هم ندارد. همانطور که ثروتمند وظیفه سنگینتری برای انفاق دارد، کسی هم که آگاهتر و در خط مقدم است وظیفه مضاعفی دارد؛ هم جهاد تبیین کند، هم حرکت ایجاد کند و هم اگر در سطوح مختلف خطایی رخ داد، برای جبران آن تلاش نماید.
پیامبران اهل مبارزه بودند و همراه آنان رِبّیونی بودند. این رِبّیون که بازوهای پیامبرند و قرار است مردم را مدیریت کنند و حلقههای میانی میان پیامبران و مردم باشند، طبیعتاً اهل نماز شب و انفاق و مستحبات مختلفاند؛ اما قرآن آنها را این طور توصیف می کند که وقتی بحرانی پیش میآید از درون دچار تزلزل و سستی نمیشوند.
وقتی یک نبی یا رهبر الهی فرمانی را منتقل میکند، این بخشنامه اداری نیست که بگوییم باید بشود و تمام؛ بلکه باید امت به یک اقناع نظری و قلبی برسد که این کار را انجام بدهد با وجود هزینههایی که دارد. شخصی در بحث مبعوث شدن مردم میگفتند اینها به واسطه مردم مأمور نیستند، بلکه مبعوثند مثل خودشان شرایطی فراهم کنند تا این پیام به دیگران منتقل شود. حالا چه کسی این کار را انجام میدهد؟ برخی مصادیق را علما دانستند ناظر به همان آیه قرآن است که میفرماید: «وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ».
پیامبران اهل مبارزه بودند و همراه آنان رِبّیونی بودند. نکته مهم این است که رِبّیون اسم جمع است، یک نفر نیست. یعنی اگر کسی بخواهد در قامت رِبّیون که بازوهای پیغمبر و نقشآفرینان صحنهاند و قرار است مردم را مبعوث کنند ظاهر شود، حرکت فردی در اینجا معنا ندارد. حرکت فردی آسانتر است؛ انسان با تشخیص خودش عمل میکند، اما کمالاتی که در حرکت جمعی هست بسیار بیشتر است. به همین دلیل قرآن از واژه جمع استفاده میکند؛ یعنی اینها گروههای راهبرند، نه یک نفر یا دو نفر.
این رِبّیون که بازوهای پیامبرند و قرار است مردم را مدیریت کنند و حلقههای میانی میان پیامبران و مردم باشند، طبیعتاً اهل نماز شب و انفاق و مستحبات مختلفاند؛ اما قرآن وقتی میخواهد آنها را توصیف کند به این امور اشاره نمیکند، بلکه دست روی ویژگی دیگری میگذارد و میفرماید: «فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَما ضَعُفُوا وَما اسْتَکانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین».
مزیت مهم این گروهها این است که وقتی بحرانی پیش میآید از درون دچار تزلزل و سستی نمیشوند؛ وگرنه در شرایط عافیت که رهبر حاضر است و جنگ و مشکل اقتصادی نیست، همه آدمها ثبات قدم دارند. ویژگی اصلی رِبّیونی که میخواهند رهبران جامعه باشند این است که در شرایطی که شبهات زیاد است، رهبر شهید شده، خطر کودتا وجود دارد، جنگ رخ داده یا مشکلات اقتصادی پیش آمده، از درون متزلزل نمیشوند. قرآن نمیگوید اینها تیمسازی خوبی دارند یا کار تشکیلاتی قوی انجام میدهند و حتی نمیگوید اهل مستحباتاند؛ بلکه میگوید ویژگی اصلی آنها این است که ثبات قدم درونی خود را حفظ میکنند.
کاری که ربیون در نقش حلقه های میانی، در شرایط بحرانی با باورهای صحیح و اعتقاد به سنتهای الهی، انجام می دهند این است که در خود و لایههای اطرافش ثبات قدم ایجاد کند.
ادبیات ربیون چیست: «وَما کانَ قَولُهُم إِلّا أَن قالوا…». وقتی بحرانی در کشور پیش میآید، به جای متهم کردن دیگران میگویند: «رَبَّنا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا فی أَمرِنا». هر کسی خاکریز خودش را نگاه میکند که من کجا کوتاهی کردم، کجا هیجانی عمل کردم یا کجا کم گذاشتم. لوله تفنگ را سمت همدیگر نمیگیرند که چرا فلان مسئول کوتاهی کرد؛ اگر هم نقدی باشد، اول با خودانتقادی شروع میشود. این خودانتقادی هم بستر وحدت و امید را از بین نمیبرد.
در فرمایشات رهبر شهیدمان هم وقتی آسیبشناسی مطرح میشد، هیچوقت به ناامیدی منتهی نمیشد؛ در حالی که ما گاهی آسیبشناسی میکنیم و نتیجهاش ناامیدی و سیاهنمایی میشود. در حالی که منطق این آیه چنین است: «رَبَّنا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا فی أَمرِنا وَثَبِّت أَقدامَنا»؛ یعنی پیش از هر چیز به دنبال اصلاح خود و تثبیت قدمهای خود و اطرافیانشان هستند.
حضرت استاد فرمودند جنگ است؛ خانهای از دست میرود، بازار ممکن است مدتها تعطیل شود و مشکلات اقتصادی ادامه پیدا کند. در چنین شرایطی کاری که کسی در نقش حلقه میانی باید انجام دهد این است که در خود و لایههای اطرافش ثبات قدم ایجاد کند. بچههای طرح ولایت وقتی در موکبها کار میکنند شاید چای بدهند یا پرچم دست بگیرند، اما کار مهمتری که باید بلد باشند همین ایجاد ثبات قدم است؛ چون مردم نگرانیهایی درباره آینده، جنگ یا مشکلات اقتصادی دارند.
کسی که میخواهد در قامت رِبّیون ظاهر شود باید بتواند با تبیین صحیح و باور به سنتهای الهی این ثبات را در اطراف خود ایجاد کند. وقتی این شکل گرفت، آنگاه نوبت به درخواست نصرت میرسد: «وَانصُرنا عَلَى القَومِ الکافِرین». یعنی قبل از هر اقدام بیرونی، باید باورها و استواری درونی شکل بگیرد؛ وقتی این درست شد، اقدام نیز معنا پیدا میکند.
باور ما این است که آن روزی که امکانات نداشتیم همین یاد خدا ما را نگه داشت. امروز هم باید بیشتر باشد تا آرامش ایجاد کند. این کار رِبّیون است که به مردم بگویند تو بینقش نیستی؛ هنر ما این است که همانطور که حضرت آقا فرمودند جبهه حق را گسترش بدهیم تا مردم حس کنند هر کدامشان سهمی در این انقلاب دارند.
حضرت آقا در نخستین بیانیهشان ذیل همان بند دوم که درباره نقش مردم است، چهار دستور مطرح کردند. اول فرمودند ضرورت یاد خدا و توسل. سنت قرآن این است که اگر اتکا به تجهیزات باشد نتیجهای ندارد و این استغاثه است که اقتدار میآورد؛ «إذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم…». این حال جنگ، بحران اقتصادی یا فقدان رهبر با یاد خدا و توسل تبدیل به سکینه میشود.
رزمندگان دفاع مقدس هم توسل را متن کارهایشان قرار داده بودند و باور ما این است که آن روزی که امکانات نداشتیم همین یاد خدا ما را نگه داشت. امروز هم باید بیشتر باشد تا آرامش ایجاد کند. این کار رِبّیون است که به مردم بگویند تو بینقش نیستی؛ اگر میگویی کاری از دستت برنمیآید، همین فرهنگ دعا و توسل را در جامعه زنده نگه دار.
فرمان دوم حضرت آقا وحدت است. آنچه امروز نیاز داریم انسجام است؛ قرآن در آیه ۲۵ حدید میگوید «لیقوم الناس»، یعنی همه مردم. باید کاری کنیم آن مغازهداری که کنار ایستاده و نشانههای ظاهری ما را ندارد، احساس نکند جدا از ماست. باید نشان بدهیم ما برای امنیت همه مردم آمدهایم، نه فقط یک گروه خاص.
این نگاه باید در رفتار، حرف و فضای جمع دیده شود. اگر کسی شبهه یا فاصلهای دارد با روی خوش با او مواجه شویم؛ ممکن است شب اول فقط از ما چای بگیرد، شب دوم منتظر بماند و شب سوم بایستد ببیند ما چه میگوییم. کمکم میبیند که این حرفها به فکر دنیای او هم هست و خودش وارد میدان میشود. هنر ما این است که همانطور که حضرت آقا فرمودند جبهه حق را گسترش بدهیم تا مردم حس کنند هر کدامشان سهمی در این انقلاب دارند.
امروز خیلیها شاید در دل همراه باشند اما جرئت ابراز ندارند؛ وقتی در یک محله چند نفر پیشقدم شوند، مارپیچ سکوت میشکند. این کار رِبّیون و بچهحزباللهیهاست که مصرفکننده نیستند بلکه آغازگر حضور اجتماعیاند.وقتی این فضا ایجاد شود مردم از حالت مصرفکننده به کنشگر تبدیل میشوند و تابآوری جامعه بالا میرود.
حضرت آقا فرمودند حضور مؤثر در همه میدانهاست. از اول اسلام هرجا جبهه حق حضور پررنگ و بههنگام داشته موفق بوده و هرجا آسیب دیده آنجاست که حق را میدانستند اما ابراز نکردند یا دیر ابراز کردند. درباره اهلبیت فرمودند: «قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی»، همه میگفتند محبت داریم، اما محبت یعنی ابراز محبت. در سقیفه خیلیها امیرالمؤمنین را دوست داشتند و میدانستند حق با علی است، اما ابراز نکردند یا بههنگام ابراز نکردند؛ مانند جریان توابین. در کربلا هم همینطور بود.
در مقابل، پیامبر به حضور پررنگ اجتماعی تأکید داشت؛ در جنگ احزاب که وضعیتی شبیه امروز داشت، وقتی خطر داخلی و پیمانشکنی قبایل یهود پیش آمد، دستور داد پانصد نفر به فرماندهی زید بن حارثه شبها در کوچهها اللهاکبر بگویند تا حضور جبهه حق دیده شود. امروز هم خیلیها شاید در دل همراه باشند اما جرئت ابراز ندارند؛ وقتی در یک محله چند نفر پیشقدم شوند، مارپیچ سکوت میشکند. این کار رِبّیون و بچهحزباللهیهاست که مصرفکننده نیستند بلکه آغازگر حضور اجتماعیاند.
امروز هم میبینید هرجا صحنهای باز میشود مردم داوطلب میشوند؛ وقتی ایست بازرسی میزنند عدهای میآیند ثبتنام میکنند که شبها بایستند، وقتی موشکباران میشود گروههای طلبه و دانشجو برای کمک حاضر میشوند و حتی در جمع کردن خرابیها وارد میدان میشوند. این حضور نهتنها مزاحم ساختار نیست بلکه آن را تقویت میکند. نیروهای امنیتی هم بارها گفتهاند بسیاری از موفقیتها بر اساس گزارشهای مردمی است.
وقتی این فضا ایجاد شود مردم از حالت مصرفکننده به کنشگر تبدیل میشوند و تابآوری جامعه بالا میرود. همانطور که در هیئتها وقتی کسی خودش دستاندرکار میشود نگاهش از انتقاد صرف به حمایت تغییر میکند. اگر میخواهیم تابآوری عمومی بالا برود باید برای مردم نقش ایجاد کنیم تا خودشان احساس اقتدار کنند و این کاری است که رِبّیون با ایجاد ثبات قدم و میدان دادن به مردم انجام میدهند.
امروز به هستههای خدمت نیاز داریم؛ یعنی در هر مسجد، رِبّیون، طلبهها و دانشجوها مستقر شوند، ظرفیتهای محل را شناسایی کنند و مسجد پایگاه شود. مردمسالاری یعنی استفاده از ظرفیتهای محلی؛ پزشک، روانشناس و توانمندیهای هر محله. مسجد نیازها را شناسایی میکند و توانها را کنار هم میگذارد و مهمتر از همه اینکه کار به مردم سپرده میشود.
آخرین فرمایش حضرت آقا کمک و مواسات بود. ما تجربه هستههای مقاومت را داشتهایم و امروز به هستههای خدمت نیاز داریم؛ یعنی در هر مسجد، رِبّیون، طلبهها و دانشجوها مستقر شوند، ظرفیتهای محل را شناسایی کنند و مسجد پایگاه شود. اگر ارتباطات قطع شد یا حادثهای مثل اصابت موشک رخ داد، اولین گروهی که میتواند وارد عمل شود همین هستهها هستند. حتی اگر جنگ تمام شود، بعد از عید با مشکلات اقتصادی و معیشتی روبهرو خواهیم بود؛ تورم، کمبودها و نگرانیهای مردم. هستههای خدمت این نیازها را شناسایی میکنند و با تجربههایی که از کرونا بهدست آمده، نقشها را تعریف میکنند؛ خانمها، کودکان، پزشکان و دیگران هرکدام سهم دارند. این یعنی بهجای مدیریت از بالا، کار موزاییکی و مردمی انجام شود.
تجربه حزبالله لبنان بعد از شهادت سید حسن نصرالله نیز همین را نشان داد؛ با حذف نگاه خوشهای و واگذاری مأموریتها به استانها و شهرها، مسیر ادامه پیدا کرد. این همان تجربه دهه شصت انقلاب ماست و مردمسالاری یعنی استفاده از ظرفیتهای محلی؛ پزشک، روانشناس و توانمندیهای هر محله.
مسجد نیازها را شناسایی میکند و توانها را کنار هم میگذارد و مهمتر از همه اینکه کار به مردم سپرده میشود. تجربه موکبها هم همین را ثابت کرد؛ وقتی پیشقدم شدیم، مردم خودشان وارد میدان شدند و چرخه خدمت شکل گرفت. این کار راهبری میخواهد که پیش از مهارت تشکیلاتی، ثبات قدم و ایمان داشته باشد و بداند حتی با شهادت و سختیها، جریان زندگی و خدمت میتواند ادامه پیدا کند. ما خدا را شاکریم که در این سالها این جلوههای نصرت را به عینه دیدهایم و امیدواریم قدردان آن باشیم.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم tasnimnews















































































































