در روز تولد فرمانده انتظامی مازندران، حضور همسر و دختر شهید با گل و کیک، فضای دفتر فرماندهی را دگرگون کرد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، گاهی یک دیدار کوتاه، بیشتر از صدها جمله حرف برای گفتن دارد؛ دیداری که نه در تقویم ثبت شده و نه از قبل برایش برنامهای چیدهاند، اما وقتی اتفاق میافتد، میتواند گوشهای از خاطرات سالهای دور را دوباره زنده کند.
ظهر یک روز تابستانی بود؛ حوالی ساعت ۱۲، در ستاد انتظامی استان مازندران، همه چیز مثل همیشه پیش میرفت. اتاق فرمانده انتظامی استان، محل رفتوآمدهای روزانه، جلسات و پیگیریهای کاری بود؛ اما کسی نمیدانست قرار است چند دقیقه بعد، فضای این اتاق رنگ دیگری به خود بگیرد.
.
در باز شد، اینبار اما خبری از پرونده و گزارش و جلسه نبود. همسر و دختر یک شهید پشت در ایستاده بودند؛ سرزده، بیخبر و با دستهایی پر از گل و یک کیک تولد. آمده بودند تا تولد سردار مفخمی، فرمانده انتظامی مازندران را تبریک بگویند؛ اما آنچه در ادامه رقم خورد، بیش از یک تبریک ساده بود.
دختر شهید، گلها را به دست گرفت و مقابل فرمانده ایستاد. شاید خودش هم نمیدانست این دیدار کوتاه قرار است چه موجی از احساس را در دل مردی که سالها با مأموریت، امنیت و سختیهای میدان خدمت زندگی کرده، به راه بیندازد.
روی میز، کیک تولد قرار گرفت؛ گلها در گوشهای از اتاق نشستند و چند لحظه، فضای رسمی دفتر فرماندهی جای خود را به یک دیدار صمیمانه و خانوادگی داد. آنها آمده بودند تا تولد یک فرمانده را تبریک بگویند؛ اما در حقیقت، بخشی از خاطره شهیدشان را نیز با خود آورده بودند.
همسر شهید و دخترش برای سردار مفخمی آرزوی سلامتی، موفقیت و سربلندی کردند؛ آرزو کردند این مسیر خدمت را در پناه حضرت ولیعصر(عج) با قدرت ادامه دهد،اما شاید زیباترین بخش ماجرا جایی بود که کلمات دیگر توان توصیف احساس را نداشتند، چشمان فرمانده انتظامی استان پر از اشک شد؛ اشکهایی که شاید فقط از یک تبریک تولد نمیآمد؛ از دیدن خانواده شهیدی بود که نام و یاد عزیزش هنوز برای خادمان امنیت زنده است.
در آن لحظه، میان گل و کیک تولد، چیزی فراتر از یک مراسم کوچک شکل گرفت؛ دیدار نسل حاضر با خانواده مردانی که برای امنیت همین روزها از جان خود گذشتند. شاید برای دختر شهید، آمدن به دفتر فرمانده انتظامی استان یک غافلگیری ساده بود؛ اما برای سردار مفخمی، حضور او میتوانست یادآور روزهایی باشد که امنیت امروز با فداکاری چه کسانی ساخته شد. فرمانده در میان بغض و اشک، از محبت خانواده شهید تشکر کرد.
او گفت: دیدن خانواده شهدا برای ما قوت قلب است؛ حضور شما به ما آرامش و اطمینان میدهد که خانواده شهدا همچنان پشتیبان خادمان امنیت هستند. جملهای کوتاه، اما سنگین. چرا که خانواده شهدا برای بسیاری از مردم شاید یادگاری از یک عزیز ازدسترفته باشند؛ اما برای نیروهای حافظ امنیت، آنها یادآور یک عهدند؛ عهدی که میان شهید و ادامهدهندگان راه او بسته شده است.
دختر شهید آن روز آمده بود تا با یک شاخه گل و یک کیک، تولد سردار را تبریک بگوید؛ اما خودش نمیدانست که شاید بزرگترین هدیه این دیدار، همان لحظهای بود که فرمانده انتظامی استان، در برابر خانواده یک شهید، بغض کرد.
گاهی شهدا برای بازگشتن، نیاز به مراسم بزرگ و قابهای رسمی ندارند؛ یک دختر، یک شاخه گل و چند دقیقه دیدار کافی است تا خاطرهشان دوباره در دلها زنده شود.
آن روز، در دفتر فرمانده انتظامی مازندران، تولد یک فرمانده با یاد یک شهید گره خورد؛ تولدی که به جای شمع و تبریکهای معمول، با اشک و خاطره و عهد با شهدا همراه شد.
و شاید معنای واقعی آن دیدار همین بود؛ امنیت فقط در خیابانها و میدانهای خدمت حفظ نمیشود؛ بخشی از آن در همین پیوند ناگسستنی میان خانواده شهدا و خادمان مردم زنده مانده است. دختر شهید رفت، اما گلها و کیک تنها چیزهایی نبودند که در دفتر فرمانده باقی ماندند؛ یاد یک شهید ماند و بغض مردی که هنوز خودش را مدیون شهدا میداند.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم tasnimnews
















































































































































