از «شب خاطره» در حسینیه امام(ره) تا ضبط ۱۸۰ جلسه خاطره توسط رهبر شهید، روایت توجه ویژه به ادبیات پایداری است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، ادبیات پایداری یکی از مهمترین شاخههای ادبیات معاصر ایران است که ریشه در تجربههای تاریخی ملت ایران، بهویژه دوران دفاع مقدس، دارد. این گونه ادبی تلاش میکند روایتگر ایستادگی، ایمان، فداکاری و روحیه مقاومت مردمی باشد که در سختترین شرایط از ارزشها و سرزمین خود دفاع کردند. در این میان، خاطرات رزمندگان، زندگینامه شهدا، روایتهای مردمی از سالهای جنگ و همچنین بازتابهای اجتماعی و فرهنگی آن دوران، بخش مهمی از بدنه این ادبیات را شکل داده است.
اهمیت ادبیات پایداری تنها در ثبت خاطرات یک دوره تاریخی خلاصه نمیشود، بلکه این ادبیات بهعنوان گنجینهای از تجربههای انسانی، اخلاقی و معنوی میتواند الهامبخش نسلهای آینده باشد. بسیاری از آثار این حوزه توانستهاند با روایتهای صادقانه و انسانی، مخاطبان گستردهای را جذب کنند و حتی ظرفیت حضور در عرصههای بینالمللی و ترجمه به زبانهای دیگر را نیز پیدا کنند؛ چراکه مفاهیمی مانند ایثار، مقاومت و امید، مفاهیمی جهانی و قابل درک برای همه ملتها هستند.
با توجه به اهمیت این موضوع، خبرنگاران خبرگزاری تسنیم در گفتوگویی تفصیلی به بررسی ابعاد مختلف ادبیات پایداری و چالشها و فرصتهای پیش روی آن با «رحیم مخدومی»، از نویسندگان پیشرو در ادبیات پایداری و نگارنده کتابهای مختلفی چون: «جنگ پابرهنه»، «نرگس»، «مالک خیبر»، «پروانههای عرصه خبر»، «آقای ایرانشهر» و… پرداختهاند که مشروح این گفتوگو در ادامه آمده است:
«ادبیات پایداری» مردمیترین جریان فرهنگی پس از انقلاب؛
تسنیم: از وقتی که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار دادید سپاسگزاریم، در ابتدای گفتوگو میخواهیم درباره ادبیات پایداری، ادبیات دفاع مقدس و ادبیات انقلاب اسلامی صحبت کنیم. این ادبیات پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه جایگاهی در تحولات ادبی کشور پیدا کرد و تا امروز چه مسیری را طی کرده است؟
مخدومی: ابتدا باید گفت ادبیات پایداری نیازمند زمینهای است که منجر به شکلگیری چنین ادبیاتی شود. این زمینه را کسانی میآفرینند که پایداری میکنند. تاریخ کشور عزیزمان ایران نشان میدهد که مردم همیشه اهل پایداری بودهاند. اگر در مقاطعی پایداری رخ نداده، به این معنا نبوده که مردم روحیه پایداری نداشتهاند، بلکه شرایط به گونهای رقم خورده که این امکان فراهم نشده است.
ما در طول تاریخ قیامهای مختلفی را میبینیم که مردم در آنها تا پای جان ایستادهاند. در این قیامها شهدای زیادی تقدیم کردهایم. برخی از این قیامها با پیروزی همراه بوده و برخی با شکست، اما آنچه جای حسرت دارد این است که بسیاری از این رویدادها ثبت نشدهاند. وقتی ثبت نشدهاند، طبیعتاً جریان ادبیات پایداری هم شکل نگرفته است.
علت ثبت نشدن این رویدادها میتواند چند چیز باشد. نخست اینکه چنین فرهنگی میان مردم رایج نبوده و بیشتر در میان خواص وجود داشته است. به عنوان مثال، عمدتاً علما قلم به دست بودند و نه توده مردم. این در حالی است که لازمه شکلگیری جریان ادبیات پایداری این است که نوشتن، خاطرهنویسی و روایتنویسی در میان مردم عادی رواج داشته باشد، در حالی که چنین چیزی وجود نداشت.
مسئله دوم این بود که حاکمان برای این موضوع مهم تمهیداتی نداشتند. گاهی با حاکمانی مواجه بودیم که مخالف منافع مردم بودند و طبیعتاً از آنها انتظار چنین کاری نمیرفت. حتی اگر حاکمانی همسو با منافع مردم بودند، باز هم چنین فرهنگی جا نیفتاده بود. گاهی تک و توک اتفاقاتی رخ میداد، اما هیچکدام به یک جریان ادبی منجر نمیشد.
تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و برای نخستینبار دفاع از این مملکت کاملاً مردمی شد و توده مردم ایران را درگیر کرد. این خود یکی از مهمترین دلایلی بود که انتظار داشته باشیم ادبیات مردمی هم شکل بگیرد. پیش از آن هیچگاه فضایی فراهم نشده بود که از تمام شهرها، استانها و روستاها مردم برای یک امر مشترک بسیج شوند و در تمام این نقاط شهید داشته باشیم؛ جدای از اینکه رزمنده، جانباز و آزاده هم داشتیم.
ادبیات دفاع مقدس از جنس مردم بود، نه تصمیم دولتی
در واقع اتفاقی رخ داد که بهای این پایداری برای مردم بسیار سنگین شد. این بهای سنگین سبب ماندگاری بیشتر خاطره این رویداد شد. اگر دفاع مقدس ما بدون پرداخت هزینه به پیروزی میرسید، یعنی رایگان به دست میآمد، شاید آسان هم از دست میرفت. اما یکی از برکات خون شهدا این بود که پایداری را در ذهن و قلب مردم نهادینه کرد. مردم فهمیدند که ارزش این پایداری بسیار گران است. همین گران بودن مردم را ترغیب کرد تا برای حفظ این دستاورد تلاش کنند.
حفظ این دستاورد نیاز به صبر داشت. تعبیری از امام شهیدمان به یاد دارم که ایشان شهدا را «شناسنامههای شهر و بلکه کشور» معرفی میکنند. تعبیر شناسنامه بسیار جالب است؛ شناسنامه مبین هویت یک فرد است. اگر این شناسنامه مخدوش شود یا از بین برود، هویت فرد گمنام میماند. مردم با توجه به اینکه باید از این شناسنامهها پاسداری میکردند، نیاز داشتند آنها را ثبت کنند. یکی از قالبهای ثبت، روایتنویسی، خاطرهنویسی و چاپ کتاب است و قالبهای دیگری هم وجود دارد.
جمعبندی عرایض بنده این است که موضوع ادبیات دفاع مقدس، مانند خود دفاع مقدس، کاملاً مردمی شد. مردم احساس کردند این امر متعلق به خودشان است و باید آن را به سرمنزل مقصود برسانند. این موضوعی نبود که صرفاً یک تصمیم دولتی یا سیاستگذاری دولتی برای آن اتخاذ شده باشد. حتی برعکس، در مقاطعی نشانههایی وجود داشت که برخی از متولیان امور فرهنگی با این موضوع موافق نبودند.
بیش از ۴۰ سال از پایان جنگ میگذرد، تعداد کتابهای قابل قبول به ۲۰ هزار عنوان هم نمیرسد
تسنیم: غربی ها از نداشته هایشان تولیدات فرهنگی و فیلم و کتاب میکنند به طوریکه فیلم جنگی با عنوان «نجات سرباز رایان» ساخته شد که و در واقع آنها از نداشتههای خود چنین آثاری تولید کردند، در حالی که ما با وجود داشتههای اصیل خود همچون شهدا و اسطوره های بزرگ انقلابمان هنوز نتوانستهایم چنین کاری انجام دهیم فکر میکنید چرا با وجود هزاران اسطوره و شخصیت برجسته در دوران دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، هنوز نتوانستهایم این اسطورهها را آنگونه که شایسته است به جامعه و بهویژه نسل جوان معرفی کنیم؟
مخدومی: این گلایه مطرح است و گلایه دیگری هم وجود دارد. مثلاً گفته میشود در جنگهای داخلی آمریکا که چهار سال طول کشید، بیش از صد هزار عنوان کتاب چاپ شده است. اگر بخواهیم تعداد سالها و تعداد کتابها را با هم مقایسه کنیم، آن جنگ چهار سال طول کشید و بیش از صد هزار عنوان کتاب درباره آن نوشته شد، در حالی که جنگ ما هشت سال طول کشید و هنوز فاصله زیادی با آن عدد داریم.
هشت سال جنگ بود. فعلاً کاری به حق و باطل آن نداریم. جنگ ما هشت سال طول کشید و اکنون بیش از چهل سال از آغاز دفاع مقدس و حدود چهل سال از پایان آن میگذرد. با این حال، اگر تعداد عناوین کتابهای دفاع مقدس را در نظر بگیریم؛ آن هم کتابهایی که واقعاً بتوان نام «کتاب» بر آنها گذاشت، نه جزوه و نوشتههای کوتاه؛ حتی اگر خوشبینانه نگاه کنیم، بیش از بیست هزار عنوان نیست. وقتی این را مقایسه میکنیم، میبینیم چقدر عقب هستیم.
حالا اگر بخواهیم به مؤلفهها، امتیازها و ضرورتهای دیگر هم توجه کنیم، باید حتی بیشتر از اینها بر تولید آثار در این حوزه اصرار داشته باشیم. چرا؟ چون جنگ ما حق بوده است. از طرف دیگر، خاطرات این جنگ سرشار از درسها و عبرتهاست. بنابراین طبیعی است که انتظار خیلی بیش از اینها باشد.
روایتی از روزهایی که مطبوعات صفحه «جبهه و جنگ» را تعطیل کردند؛
تسنیم: امام شهیدمان توجه ویژه ای به ادبیات پایداری و ادبیات دفاع مقدس داشتند، به عنوان یک نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری نقش پیشگامی امام شهید در این مسیر را چگونه ارزیابی میکنید؟
مخدومی: در چنین شرایطی، امام شهید ما یکتنه به میدان آمد. از چه زمانی؟ از همان روزهایی که متولیان فرهنگی میگفتند جنگ به پایان رسیده و دیگر زمان ادبیات پایداری نیست. حتی مطبوعات هم صفحههای «جبهه و جنگ» خود را تعطیل کردند. شاهد این موضوع آن است که وقتی افرادی مانند آقای سرهنگی، بهبودی و دیگران تصمیم گرفتند دفتری برای این کار راهاندازی کنند، حتی جایی برای استقرار نداشتند و مدتی خانهبهدوش بودند.
این وضعیت تا اوایل دوران پس از جنگ ادامه داشت؛ یعنی در دولت سازندگی، در زمان هاشمی رفسنجانی. نهایتاً توانستند حوزه هنری را متقاعد کنند که یک کانکس در باغچه حوزه هنری در اختیارشان قرار دهد تا آنجا را به دفتر کارشان تبدیل کنند. ببینید میزان بیاعتنایی به این رویداد تا چه حد بوده است!
حالا در مقابل، نگاه امام شهید را ببینید. ایشان چه کار کردند؟ همه کتابهایی را که این دوستان چاپ میکردند میخواندند. حتی پیامی دادند و گفتند: «من همه کتابهایی را که شما چاپ میکنید میخوانم.» این یک گام مهم برای زنده کردن ادبیات پایداری بود.
گام دوم این بود که بر همین کتابها تقریظ نوشتند. این اتفاق در همان سالهای نخست رخ داد. سال ۱۳۶۹؛ یعنی یک سال بعد از پایان جنگ. جنگ در سال ۶۸ تمام شد، این دوستان شروع کردند به چاپ کتابها و در سال ۶۹ آثارشان منتشر شد. امام شهیدمان این کتابها را خواندند و بر آنها تقریظ نوشتند.
گام سوم این بود که جلسه دیدار با نویسندگان این آثار برگزار کردند. در آن جلسه، افقهای بزرگی را پیش روی آنان ترسیم کردند. از شاهکارهای جهانی با موضوع پایداری سخن گفتند و انتظار خود را مطرح کردند که «جنگ و صلح ایران» باید نوشته شود. به این نویسندگان امید دادند که مسیری که انتخاب کردهاند مسیر درستی است و باید آن را تا انتها ادامه دهند.
یک اتفاق جالب و بهنوعی منحصربهفرد هم در همان جلسه رخ داد؛ اتفاقی که دیگر تکرار نشد. علاوه بر نشان دادن افق و امید دادن به نویسندگان، حقالتألیف هم به آنها پرداخت کردند و پاکتهایی به بچهها دادند.
بسیاری از این افراد بعد از آن در همین مسیر ماندند. اگر تاریخ نگارش آثارشان را نگاه کنید، میبینید اغلب آنها رزمندههایی بودند که خاطرات خودشان را نوشته بودند و اساساً قصد نویسنده شدن نداشتند. طبیعی است؛ یک رزمنده خاطراتی دارد و میخواهد آنها را ثبت کند. اما امام شهیدمان مسیری را به آنها نشان دادند و گفتند شما راه درستی را انتخاب کردهاید و باید ادامه دهید.
وقتی امام شهید سینماگران را جمع کرد و از دل کتابهای دفاع مقدس سوژه نشان داد
تسنیم: فعالان و نویسندگان ادبیات پایداری برای ادامه این مسیر چگونه به سمت ثبت خاطرات دیگران و یادگیری مهارتهایی مانند مصاحبه، نگارش و آشنایی با گونههای مختلف ادبی حرکت کردند و این روند چه تأثیری در رشد و بلوغ ادبیات دفاع مقدس داشت؟
مخدومی: حضرت آقا، امام شهیدمان در زمینههای دیگری از جمله در ترویج کتاب هم وارد شدند. این ترویج چگونه انجام شد؟ در سخنرانیها و دیدارها به کتابها اشاره کردند، از نویسندگان نام بردند و حتی به سوژههای موجود در کتابها پرداختند. سینماگران را جمع کردند و از دل کتابهای ادبیات پایداری به آنها سوژه نشان دادند.
حتی مضمون سخنان ایشان این بود که اگر من درباره کتابی صحبت کنم، موجب استقبال مردم میشود. بنابراین حاضرم بیش از حد انتظار وقت بگذارم. مثلاً در نماز جمعه درباره کتابی صحبت شود و در همانجا غرفهای برپا شود تا مردم آن کتابها را تهیه کنند.
در واقع، ایشان با وجود آن جایگاه بلند و شأن والایی که داشتند، خود را تا حد یک مروج کتاب پایین آوردند تا اهمیت این موضوع را نشان دهند. یعنی گفتند من حاضرم کتاب را تبلیغ کنم تا شما بتوانید کارتان را انجام دهید. این تلاشهای جدی و فردی قائد شهیدمان، که فراتر از حد انتظار بود، بهطور مستمر ادامه پیدا کرد و تا آخرین سالهای حیاتشان نیز ادامه داشت. نهتنها کمرنگ نشد، بلکه هرچه جلوتر رفتیم پررنگتر شد.
در سالهای اخیر نیز مطالباتی را مطرح کردند که بسیار شگفتانگیز بود. چهار بار در چهار نوبت تأکید کردند که آنچه در حوزه ادبیات دفاع مقدس و آثار هنری مرتبط با آن انجام میشود باید «صد برابر» افزایش پیدا کند. هنوز هم بسیاری در فهم این سخن دچار حیرت هستند که منظور از افزایش صدبرابری چیست. ما حتی اگر بخواهیم فعالیتها را دو برابر کنیم هم با مشکل روبهرو هستیم. پس چرا ایشان گفتند صد برابر؟ اگر اشتباه بود، چرا بار دوم تکرار کردند؟ چرا بار سوم و چهارم نیز بر آن تأکید کردند؟
این موضوع هنوز برای بسیاری یک ابهام است. دلیلش هم این است که اولاً از ابتدا ضرورت نشر ادبیات دفاع مقدس در میان توده مردم بهدرستی احساس نشده بود. ثانیاً حتی اگر این ضرورت درک شده باشد، مسئله اصلی پیدا کردن راهکار تحقق آن است؛ اینکه وقتی یک مقام آگاه مطالبه «افزایش صدبرابری» را مطرح میکند، این امر چگونه میتواند امکانپذیر باشد. بسیاری هنوز پاسخ روشنی برای این سؤال پیدا نکردهاند. همه اینها نشان میدهد که در بسیاری از امور، امام شهید یکه و تنها پیشتاز بود و در موضوع ترویج ادبیات دفاع مقدس نیز همینگونه عمل کرد.

تکمیل امانت رزمندگان در حسینیه امام خمینی(ره)
تسنیم: با توجه به صحبتهای شما، نشانههای متعددی از توجه رهبر معظم انقلاب به موضوع ادبیات پایداری دیده میشود. این توجه چگونه از احساس نیاز جامعه و ضرورت هوشیار شدن مسئولان نسبت به این حوزه نشأت میگرفت؟
مخدومی: پس از آن نیز وقایع گوناگونی رخ داد که مدام نشان میداد توجه امام شهیدمان به این موضوع در حال افزایش است؛ چراکه ایشان بیش از پیش نیاز جامعه را احساس میکردند و همچنین ضرورت بیدار شدن مسئولان را بیشتر درک میکردند.
برای مثال، برنامه «شب خاطره» در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد؛ رزمندهها میآمدند و خاطرات خود را بیان میکردند. اقدام دیگر این بود که خود امام شهیدمان نشستند و خاطراتشان را بیان کردند و این خاطرات ضبط شد.
دوستان عددی در حدود ۱۸۰ جلسه را ذکر میکنند که رقم بسیار بزرگی است. ظاهراً هفتهای یک جلسه برگزار میشد و خاطرهنویسان به محضر معظم له میرفتند. امام شهیدمان خاطره میگفتند و اگر پرسشی وجود داشت مطرح میشد، خاطرات تکمیل و ترمیم میشد و در نهایت ضبط میگردید.
یعنی امام شهیدمان به شکلهای مختلف به این موضوع ورود پیدا کردند. نکته مهم دیگر این بود که معظم له مأموریت رزمنده را ناتمام میدانستند، مگر آنکه هر رزمنده خاطرات خود را بهعنوان یک امانت ارائه دهد.
تسنیم: فرصت ها و تهدیدها در حوزه ترویج ادبیات پایداری چه بود و به نظر شما امام شهیدمان چه نقشی در شکوفایی حوزه پایداری ایفا کردند؟ و نقش آفرینان مسیری که رهبرشهیدمان در حوزه پایداری ترسیم فرمودند چه کسانی از نظر شما بودند؟
مخدومی: اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، باید هم تهدیدها و هم فرصتهایی را که در مسیر وجود داشت ببینیم، فرصتها غالباً در درجه اول توسط امام شهید ایجاد میشد. مریدان ایشان نیز رهنمودها را دریافت میکردند، تکلیف خود را تشخیص میدادند و به وظیفهشان عمل میکردند. به همین دلیل این چراغ همیشه روشن ماند.
در واقع مرید و مراد قلهای را برای خود ترسیم کرده بودند، تکلیفشان را میدانستند و در مسیر حرکت میکردند. آنها تلاش خود را بیوقفه ادامه میدادند.
در اینجا خوب است دوباره از مرتضی سرهنگی یاد کنم. ایشان از زمانی که این چراغ را روشن کرد، هیچگاه به این فکر نیفتاد که از این شاخه به آن شاخه بپرد، کرسی و عنوانی را تصاحب کند یا به دنبال مقام و پست باشد. تکلیف خود را تشخیص داد و تا امروز در همان جایگاه باقی مانده است و همچنان همان نقش را ایفا میکند.
وی یک الگو و حتی یک استثناست و باید توجه ویژهای به او داشت؛ چراکه این دوستان تکلیفمحور بودند. شبیه همان سخنی که حاج قاسم میگفت: «من تا آخر سربازم و به سربازی افتخار میکنم.» این عزیزان نیز در وادی ادبیات پایداری خود را سرباز میدانستند و هیچگاه به فکر ژنرال شدن نبودند. آنها نقش سربازی خود را تا انتها بهخوبی ایفا کردند.
نتیجه این رویکرد چه بود؟ نتیجه این شد که ما روزبهروز شاهد رشد و بالندگی ادبیات دفاع مقدس بودیم. چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چون دوستان هم در میدان عمل تجربه کسب میکردند و این ممارست سبب پختهتر شدن کارها میشد، و هم بهصورت علمی آموزش میدیدند.
برای مثال، شخصیتی مانند علیرضا کمری در رأس این قله علمی قرار داشت. او نیز مانند یک سرباز از ابتدا تا امروز همین نقش را ایفا کرده و مرتب جایگاه خود را تغییر نداده است. ایشان نیاز علمی بچهها را برطرف میکرد و دیگران هم در برابر او زانوی شاگردی میزدند. در کنار او، دوستان دیگری هم در این مسیر بودند که فنون درست مصاحبه، آشنایی با گونههای مختلف ادبی و شیوههای حرفهای کار را آموزش میدادند.
بازخورد این تلاشها در جامعه و در سلیقه مخاطب بهتدریج نمایان شد. رفتهرفته آثار از حالت خامی خارج شدند و در نهایت محصولی پخته شکل گرفت؛ محصولی مانند کتاب «دا». طبیعی است که نمیتوانستیم انتظار داشته باشیم در همان سالهای ابتدایی شکلگیری ادبیات پایداری، اثری مانند «دا» تولید شود. «دا» حاصل تلاش همه نویسندگان و نتیجه کوشش همه آن پیشگامانی است که در حال پرورش نویسنده بودند. در ظاهر شاید نامی از آموزشگاه و کلاس در میان نبود، اما در عمل فرایند و خروجی دقیقاً همان بود.
چراغی که امام شهید روشن کرد و مریدانش هرگز اجازه خاموش شدنش را ندادند
تسنیم: کتابهایی بود که از سوی امام شهیدمان تقریظ گرفتند، مورد تفقد و توجه بودند که نشان از پویایی و حرکت به سمت موفقیت و تولید آثار فاخر بود، نظر شما در این خصوص و آثار تولیدی در حوزه ادبیات پایداری چیست؟
مخدومی: در طول این سالها کتابهای خوب فراوانی نیز منتشر شد؛ آثاری که وقتی با آنها مواجه میشدیم، دلها را آرام میکردند. منظورم این است که کتابهایی که امام شهید بر آنها تقریظ نوشتند، تنها بخشی از همین کتابهای خوب بودند. این به آن معنا نیست که آن بزرگوار فرصت کرده باشند همه کتابها را ببینند و بر همه آنها تقریظ بنویسند.
اولاً همه کتابهایی که تقریظ گرفتهاند معرفی و منتشر نشدهاند. برخی از آنها بنا به دلایلی منتشر نشدهاند؛ شاید قرار بوده در زمان خاصی منتشر شوند یا شاید بنا به ملاحظات و سیاستهایی، انتشار همه آنها مناسب تشخیص داده نشده است. بنابراین، اول اینکه همه کتابهای تقریظگرفته منتشر نشدهاند. ثانیاً همه کتابهای خوب هم الزاماً به رؤیت امام شهیدمان نرسیدهاند؛ چراکه وسیله و شبکه ارتباطی منظمی که همه بتوانند از طریق آن کتابهایشان را به ایشان برسانند وجود نداشت.
اما واقعیت میدان این بود که کتابها رشد کردند و آثار بسیار خوبی تولید شد؛ کتابهایی که در مقیاس جهانی و بینالمللی نیز قابل طرح بودند و ارزش ترجمه داشتند. چنانکه بسیاری از همین کتابها ترجمه هم شدند و بازخوردهای خوبی گرفتند. با این حال، یکی از دلایلی که سبب شد این ترجمهها در میدان عمل به سرمنزل مقصود نرسند، همان ایراد نخست بود.
آن ایراد چه بود؟ این بود که متولیان فرهنگی هنوز خودشان به این باور نرسیده بودند که جامعه به این ادبیات نیاز دارد و این ادبیات در سطح بینالمللی نیز میتواند موجب سربلندی ادبیات ایران شود. چرا چنین باوری شکل نگرفته بود؟ چون ادبیات پیش از ادبیات پایداری، تا حد زیادی آغشته به تقلید از شاهکارهایی بود که بهدلیل قدرت و امپراتوری رسانهای غرب شهرت پیدا کرده بودند.
برخی گمان میکردند اگر همان آثار را تقلید کنند و در ایران چیزی شبیه آنها بنویسند، کار انجام شده است. در حالی که آنها بهترین نمونههایش را خودشان خلق کرده بودند و ما هرقدر هم تلاش میکردیم، تازه میتوانستیم به آنها نزدیک شویم.
در مقابل، ادبیات بومی ما میتوانست معرف واقعی ما باشد؛ و در میان این ادبیات بومی، ادبیات پایداری بهترین ظرفیت را داشت. با این حال، این نگاه همچنان تهدیدهایی را در مسیر بالندگی ادبیات پایداری ایجاد میکرد. متأسفانه این نگاه هیچگاه بهطور کامل از بین نرفته و هنوز هم وجود دارد و همچنان مانع ایجاد میکند.
امام شهیدمان ادبیات پایداری را «فرهنگ نو و مستقل» میدانستند
تسنیم: به نظر شما تفاوت نگاه امام شهیدمان که یک ادبیات شناس و یک کتابخوان حرفه ای بودند با برخی نگاههای رایج مدیریتی به ادبیات پایداری در چیست و این تفاوت چه پیامدی برای این حوزه داشته است؟
مخدومی: اگر بخواهم مثالی بزنم، باید بگویم نگاه امام شهید به ادبیات پایداری چنین نبود که آن را صرفاً یکی از موضوعاتی بداند که در کنار سایر موضوعات در قفسههای کتابخانه قرار میگیرد. ایشان ادبیات پایداری را یک «فرهنگ نو» و یک «فرهنگ مستقل» میدانستند که در دل خود موضوعات گوناگونی دارد و باید به همین شکل مورد توجه قرار گیرد.
تفاوت این دو نگاه بسیار زیاد است. برای مثال، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گاهی با ناشر یا نویسنده ادبیات پایداری همانگونه برخورد میکند که با کسی که کتابی درباره فنون آشپزی یا شیرینیپزی گردآوری کرده است. برای آنها تفاوت چندانی ندارد؛ مثلاً وقتی قرار است در نمایشگاه کتاب غرفه داده شود، میگویند برای ما فرقی نمیکند موضوع کتاب شما چیست.
ببینید فاصله این نگاه با نگاه امام شهید امت چقدر زیاد است. آیا قائد شهید امت برای همه حوزههای دیگر چنین جلسات ویژهای برگزار کردند؟ مثلاً برای نویسندگان دانشگاهی، یا مؤلفان کتابهای عرفانی، سیاسی یا اقتصادی ــ که همه اینها هم ارزشمند هستند ــ آیا جلسه اختصاصی گذاشتند تا اهمیت کارشان را یادآوری کنند و آنها را به ادامه مسیر تشویق کنند؟ یا مثلاً بر کتابهای اقتصادی یا اخلاقی تقریظ نوشتند تا به عموم مردم بگویند این کتابها را بخوانید و با این حوزهها آشنا شوید؟
طبیعتاً چنین اتفاقی به این شکل رخ نداد. بنابراین انتظار میرفت مسئولان فرهنگی از این نشانهها متوجه شوند که در اینجا یک تکلیف متفاوت وجود دارد؛ یعنی باید نگاه متفاوت و حمایت متفاوتی نسبت به ادبیات پایداری داشته باشند.
اگر چنین اتفاقی میافتاد، امروز سؤال شما درباره کمبود آثار فاخر یا جایگاه جهانی این ادبیات به شکل دیگری مطرح میشد. در آن صورت ما باید اکنون میآمدیم و تعداد آثاری را که با حمایت دستگاههای فرهنگی و نهادهای بینالمللی به سطح شاهکارهای جهانی رسیدهاند بررسی و رصد میکردیم؛ اینکه در این مدت چه تعداد از این آثار در کدام کشورها ترجمه شدهاند، چه جایگاهی به دست آوردهاند و چه امتیازها و رتبههایی کسب کردهاند.
اما متأسفانه امروز حتی در همین زمینه هم دچار نوعی گمگشتگی هستیم. هنوز دقیق نمیدانیم چه تعداد کتاب ترجمه شده، در کدام کشورها منتشر شدهاند و تا چه اندازه توانستهاند برای خود جایگاهی پیدا کنند.
هنوز از ریل قدیم خارج نشدهایم / مخاطب فضای مجازی را نمیشناسیم
تسنیم: در پایان، اجازه بدهید یک سؤال مهم مطرح کنم. امروز با نسلی روبهرو هستیم که فضای مجازی بخش بزرگی از زندگی او را پر کرده است؛ نسلی که چندان با کتاب سر و کار ندارد و هنوز گفتمان ادبیات پایداری به گفتمان ذهنی او نزدیک نشده است. حتی اصطلاحات و مفاهیم این ادبیات برای او گاهی بیگانه به نظر میرسد. به نظر شما باید چه کاری انجام دهیم تا بتوانیم نسل امروز، نسلی که تازه در حال ورود به عرصه جامعه است، با فرهنگ پایداری خودمان هماهنگ کنیم؟
مخدومی: ما نویسندهها یک تکلیف داریم و باید اعتراف کنیم که هنوز نتوانستهایم آن را بهدرستی ادا کنیم. آن تکلیف چیست؟ این است که ما همچنان بر همان ریلی حرکت میکنیم که مربوط به دورانی است که فضای مجازی وجود نداشت؛ دورانی که مخاطب اگر میخواست ذائقه خود را با ادبیات پایداری شیرین کند، ناچار بود به کتاب مراجعه کند. ما هنوز از آن ریل خارج نشدهایم و این کوتاهیِ ماست.
امروز چه باید بکنیم؟ ما باید زبان فضای مجازی را بشناسیم و برای اینکه بتوانیم آن ذائقه را با ادبیات پایداری آشنا و شیرین کنیم، از همین زبان وارد شویم. اگر بخواهم ساده مثال بزنم، باید ببینیم این خیل عظیم مردمی که امروز از فضای مجازی استفاده میکنند، پیامها را در چه قالب و شکلی میپسندند و میخوانند. ما باید همان قالب و شکل را بهعنوان یک فرصت تلقی کنیم و پیام خودمان را در همان قالب ارائه دهیم. در واقع مخاطب به ما گفته است که «من اینگونه میخوانم و با این قالب ارتباط برقرار میکنم». حالا وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما این است که ادبیات پایداری را در همان قالب به او عرضه کنیم.
نباید اصرار داشته باشیم که حتماً ادبیات پایداری فقط در همان شکل سنتیای که خودمان یاد گرفتهایم ارائه شود؛ اینکه بگوییم «من فقط راه خودم را میروم و این مخاطب است که باید خودش را با من تطبیق بدهد». مسئله این نیست که مخاطب کوتاه بیاید؛ اینجا ما باید کوتاه بیاییم و با قالبهای جدید جلو برویم.
اگر بتوانیم ذائقه نسل امروز را با این شیوه شیرین کنیم، او خودش ادامه مسیر را دنبال خواهد کرد و در نهایت به کتاب هم خواهد رسید. اما اگر غیر از این مسیر حرکت کنیم، طبیعی است که مخاطب با کتاب قهر میکند و این آشتی هرگز اتفاق نخواهد افتاد.
گفتوگو از: مبین جلیلی
انتهای پیام/۷۱۱/
- نویسنده: تسنیم tasnimnews


























































































